تبليغاتX
من و عشق
+ نوشته شده توسط مینا و مجید در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 10:44 |
به یاد لحظه ها باشیم

...لحظه هایی که پی در پی می گذرند

لحظه های که مانند سکوت می شکند

لحظه هایی که به یاد می ماند و لحظه هایی که از یاد می رود...

لحظه هایی که ما آن ها را می سازیم

لحظه هایی که شاید زندگی ما را دگرگون کردند...

در پی این لحظه های تلخ و شیرین باشیم که...

...شاید روزی  این لحظه ها به پایان برسند و آن روز در تقاضای فقط یک لحظه ایم

...فقط یک لحظه...

قدر لحظه ها را بدانیم...

لینک ثابت

+ نوشته شده توسط مینا و مجید در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 10:36 |

+ نوشته شده توسط مینا و مجید در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:52 |
باید عاشق بود تا معنی عشق را فهمید
+ نوشته شده توسط مینا و مجید در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:50 |
حضرت عشق
گل نرگس گل نرگس مهربون من کجایی
منتظر نشسته ام من تا که ازسفر بیایی
تموم درای عالم به روی این خسته بسته
یه نگاه کن ازغم تو دل زار من شکسته
           
بیا مهدی        بیا مهدی
مهربونم مهربونم خیمتو بده نشونم
تو قنوت هرنمازم واسه تو دعا میخونم
دلم برات تنگ شده اقا یه سال منتظر عاشورا نشستم .اگه امروز تو روضه عمو عباست نیای کی میای.اما اقا بیا امروز تو روضه عمو عباست بگو  انا بقیه الله
توی اسمون قلبم توفقط هستی ستاره
دل من با خلق دنیا باکسی کاری نداره
نه فقط زبان و قلبم ذکرنام تو میخونه
ضربان قلب زارم مهدی صاحب زمونه
         
بیا مهدی          بیا مهدی
خودم میدونم چه کاره ام اقا اومدم همون حرف همیشگی را بزنم.اگه تو این شهر قلب نازتا خون کردم غلط کردم اقا اگه اشک چشمتا در اوردم غلط کردم اقا به خدا همش رو جوونی و نفهمیم بوده اگه یه روز گناه نکنم اون  روزم روز نمیشه.
خوب میدونم مهربونم که ندارم هیچ لیاقت
اقا جون مریض هجرم منتظر بیای عیادت
دل خسته و غریبم به عشقت اقا اسیرم
اگه لطف تو نباشه یه گوشه اروم میمیرم
با صفا و مهربونم تو کجایی تو کجایی
امروز از عموت میخونم تا که پیش ما بیایی

الهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط مینا و مجید در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:43 |

باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبي است
خواب گل مهتابي است

اي نهايت در تو، ابديت در تو
اي هميشه با من، تا هميشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگي آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود

دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است
فصلها بي معني، آسمان بي رنگ است
سرد سرد است اينجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا

اي هميشه آبي اي هميشه دريا
اي تمام خورشيد اي هميشه گرما

 

+ نوشته شده توسط مینا و مجید در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:38 |
+ نوشته شده توسط مینا و مجید در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:36 |

مرد عاشق

بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق

بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق

بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته

بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته

بگو با من از سر گناهت بذار مرهم بذارم روی زخمات

بذار بارون اشک ام بشوره غبار غصه ها رو از سروپات

بذار سر رو شونه ام گریه تر هام

از اون شب گریه طرف هق هق ..... بذار باور کنم یه تکیه گاهم.. برای غربت یک مرد عاشق

رها از خستگی های همیشه باورم کن

بذارتا خالیه سینه ام برات آغوووش باشه

برهنه از لباس غصه های دورودیرین

بذارتا بوسه های من برات تن پوش باشه

تو با شعر اومدی عاشق تر از عشق

چراغی با تو بود از جنس خورشید کدوم طوفان چراغو زد روی سنگ..کتاب شعرو از تو دست تو دزدید

بگو ای مرد من ای مرد عاشق

کدوم شعرازین کوچه گذر کرد

هنوز باغچه برامون گل نداده

کدوم پاییز زمستونو خبر کرد

بذارسرروی شونم گریه ترهام

+ نوشته شده توسط مینا و مجید در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:35 |
+ نوشته شده توسط مینا و مجید در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:32 |

ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو هم سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی كه شوید جسم خاك
هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک
ای طپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
بیش از اینت گر كه در خود داشتم
هر كسی را تو نمی انگاشتم

 

+ نوشته شده توسط مینا و مجید در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 9:29 |


Powered By
BLOGFA.COM